۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

ما همه در یک اتاق نشسته ایم

می‌ خواهم ببینم همه اینها که دور این میز توی این جلسه مهم نشسته اند همینقدر دیوانه اند؟ یعنی‌ آنها هم با هر حرفی‌ که می‌‌شنوند توی دلشان مثلا می‌‌گویند: "تو دیگه زر نزن"، یا مثلا با خودشان می‌‌گویند "دو کلوم از عن تیلیت خانوم"... یا مثلا توی ذهنشان ادای قبقب نفر روبروی را در می‌‌آورند، یا خنده‌های بی‌ مزه آن یکی‌ که گوشه میز نشسته. می‌‌خواهم ببینم آیا آنها هم هی‌ یک عالمه داستان بی‌ ربط توی سرشان می‌‌سازند؟ مثلا یک داستان جنایی که همان لحظه اتفاق می‌‌افتد. یک تیر از آن پشت شلیک می‌‌شود و می‌خورد توی گیجگاه من و خون می‌‌پاشد روی میز‌های به غایت سفید. می‌‌خواهم ببینم آیا آنها هم فکر می‌‌کنند که بقیه دیوانه اند یا نه؟ نکند من دارم همه اینها را بلند بلند می‌‌گویم و خودم نمیفهمم که این یکی‌ خیره به من مانده است!

۱ نظر: