۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

ته نشین


دوباره ته نشین شده ام. ته این لیوان. گوشه این میز به هم ریخته. از این ته سقف سفید اتاق را میبینم. یک چشمم را می‌‌بندم و سعی‌ می‌کنم از توی حباب‌های چسبیده به دیواره لیوان بیرون را نگاه کنم. این سقف فعالیت‌های من است. ثابت. ساکت. ته نشین ته نشین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر