۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

---


سر شب بی‌ قراری بود. گٔل‌های گلیم حتا خبر از چیزی می‌‌داد. من دلشوره داشتم. دلهره. پشت به لباس‌های سپید کرده بودم. نشسته بودم دو زانو. خیره به گلهای گلیم. پشت به پنجره. که سایه یی که رد می‌‌شود از پشت پنجره را نبینم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر