۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

خط

اینجا، روی این شنها، یک خط است تا آن ته. آرام نیستم. از این سویش به آن سویش مدام می‌‌روم و می‌‌آیم. می‌‌افتم. برمی‌ خیزم. لم می‌‌دهم این سویش و پایم را دراز می‌‌کنم آن سویش. می‌‌نشینم آن سوی خط و دستم را دراز می‌‌کنم این سوی آن. بر می‌‌خیزم. می‌‌روم آن سو. چمباتمه می‌‌زنم. این سو را نگاه می‌‌کنم. می‌‌نشینم. تماشا می‌‌کنم هربار از یک سوی خط. خط خطی‌ شده است این سو و آن سوی خط. از حرکت مدام من. از نا آرامی ام.

۱ نظر: