۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

...


اینجا را که بخوانی
می‌ دانی که تو را می‌‌گویم
که آن بعد از ظهر
تمام خوشحالی‌ من،
دستهای مطمئن تو بود
که در هوا تکان می‌‌خورد.
وقتی‌ که کلماتت
به ثانیه‌های این چند سال سخت رنگین شده بود.

من برای همه این ثانیه‌هایت کف زدم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر