۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه


از تو دور می‌‌شوم، دور می‌‌شوم، دور، دوور ...

و مرد روی پله که گام می‌‌نهد، می‌‌چرخد، آرام می‌‌چرخد، آرام می‌‌چرخد. جوری محتاط که نلغزد.

من می‌‌بینم که ایستاده ام، بی‌ حرکت، ایستاده ام، ایستاده‌ام ... و تمام.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر