۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

یک صبح



دستم از توی دستت
با صدای هراس و امید و مرگ و فرار
می‌ جهد بیرون
از خواب.

دستم از توی دستت
ضجه می‌‌زند به سختی این پوسته تاریک
که نمی‌‌شکند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر