۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

...


کاش می‌‌شد درد را مریضی را غصه را و همه چیز‌های از این جنس را هم قسمت کرد. بعد نه تو تنهایی‌ این همه درد می‌‌کشیدی و اذیت می‌‌شدی نه من از درد تو و از اینکه دستم از دنیای تو کوتاه است. مثلا کاش می‌‌شد این داروهای زهر ماری که هی‌ دائم می‌‌ریزند توی بدن تو، یک بخشی‌اش هم فرو کنند توی بدن من که تو این همه بی‌ حال نیفتی آن گوشه. تازه چشمهایت هم به آن قشنگی‌ بی‌ حال نشوند. البته می‌‌دانم که آنها هنوز هم قشنگ اند و تو مثل همیشه زیبا و خوبی‌، ولی‌ خوب می‌‌گویم عادلانه نیست. اینها هیچ کدام عادلانه نیست. می‌‌شد از همه چیز یک مقدار کوچکی مال هر کداممان شود؛ مثل آلودگی‌ هوا که همه توی آن نفس می‌‌کشیم. هیچ کداممان هم اینطور به این زیادی که تو اذیت میشوی اذیت نمی‌‌شدیم. اصلا همه چیز عادی می‌‌شد و اسم این چیزی که تو داری هم بیماری نمی‌‌شد. اینها هیچ کدام عادلانه نیست. این عادلانه نیست که تو تنهایی‌ انتقام زندگی‌ را از خوشحالی‌‌هایمان بدوش بکشی. این همه درد تو عادلانه نیست.

۳ نظر: