۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

...


اینطوری آدم‌ها می‌‌شوند جامد. می‌‌شوند شی‌ می‌‌شوند بی‌ جان، میشوند صندلی‌، دیوار، پنجره. هی‌ با خودشان می‌‌گویند صندلی‌ نشو، هی‌ می‌‌دوند، هی‌ به خودشان پیچ و قوس می‌‌دهند، هی‌ با اطمینان می‌‌گویند من که صندلی‌ نمیشوم. بعد وسطِ یکی‌ از همان دویدن‌ها یکهو اول یک پایشان بعد پای دیگر بعد کمرشان و بعد سر و گردنشان، خشک می‌‌شود. می‌‌شوند همین صندلی‌. همینی که کنار پنجره است. کسی‌ چه میداند، قبلن‌ها صندلی‌ نبوده اند. آدم بوده اند برایِ خودشان.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر